عشق من پسرم

منو بابایی خیلی خیلی دوستت داریم

 

 

عزیزتر از جانم
می‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم
اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست
علی عزیزم ، تولدت مبارک


امروز روز تولد توست و من هروز بيش از پيش به اين راز پي ميبرم كه تو خلق شده اي براي من تا زيباترين لحظه ها را برايم بسازي

باور كن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز كنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار كرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم
.
.
.
. تولدت مبارك.

دستانم تشنه دستان تو
شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت
به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم
بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم
چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
عزیزم سالروز تولدت مبارک


نوشته شده در دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 0:28 توسط مامان ناهید| |

 

 کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم

او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم...

او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم...

او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند...

او بازی می کند... کودکانه... می پرد ...حرف می زند...

به زباني كه كسي جز من نميفهمدش.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید!

 من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم

 

خداروشکر میکنیم که خداوندمهربون  ۸ساله مارو لایق پدرومادربودن دونست و یه گل پسرمهربون بهمون هدیه داد. ۱۶ خرداد امیرعباس شمع ۷سالگیش رو فوت کرد و رفت تو ۸سال . الهی همیشه شادوسلامت و خوشبخت و موفق باشی پسرم

اینم عکسهای شب جشن  

ازصبح زود بلند شدم و کیکهای تولد رو درست کردم .یه کیک رو شکل عدد ۸  سال تولد امیرعباس درست کردم .تا ظهر کارم طول کشید بعدشم تمیزکاری و تزیین خونه تا شب که مهمونای عزیز اومدن . امسال هم همه مهمونای تولد رو گل پسری خودش دعوت کرد . کلی بهش خوش گذشت

الهی شمع تولد ۱۲۰سالگیتو فوت کنی پسرم

اینم دسرای تولد. کرم موز

دسر رنگین کمانی

اینم کارت دعوت . امیرعباس گفت میخوام با خط خودم بنویسم . هرچی بهش گفتم بزار بیام کنارت و بهت بگم چی بنویس قبول نکرد . هرچی تو کارت نوشته از خودش بوده  

خوشحالی کودکانه از زدن برف شادی

 

امیرعباس خرداد ۸۶ ساعت ۵/۱۰ شب

امیرعباس خرداد ۹۳ ساعت ۵/۱۰ شب

اینم شعر و عکس تولد که نرم افزار آرین روز تولد امیرعباس براش خوند .امیرعباس کلی غافلگیر شد وقتی کامپیوتر رو روشن کرد و یدفعه شعر تولدت مبارک رو براش خوند 

اینم هدیه مامان بابا به گل پسرمون برا تولدش

 

 

مادر شدن ، عبوراز سخت ترین امتحان خداوند برای من بود.تواین مسیر گاهی ناشکری کردم وهر از گاه شکری.


خداوند ، کمکم کن که درادامه مسیر سربلند باشم.هم پیش تو وهم پیش زیباترین هدیه ای که به من بخشیدی.

  

نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 17:35 توسط مامان ناهید| |

 

 ۱۷اردیبهشت روز جشن الفبا وروز آخر مدرسه گل پسری بود . یه روز قبل یه کیک درست کردم و صبحش باهم دیگه رفتیم مدرسه . از تمام والدین دعوت کرده بودن . تمام برنامه هم دست کلاس اولی ها بود و هرکدومشون میومد و یه چیزی میخوند . امیرعباس هم یه برگه بهش داده بودن که یه قصه بود از اونا که هم تصویر و هم نوشته . وقتی اسمشو خوندن و رفت خوند سرازپانمیشناختم و کلی خوشحال بودم . اول با بسم الله شروع کرد و با صلوات هم پایان . اونقدر قشنگ خوند که همون موقع بعداز فیلم گرفتن اس ام اس دادم به علی و گفتم گل پسرت خیلی قشنگ خوند بابایی هم ازاونور ابراز خوشحالی میکرد. بعد از تقسیم کیک اومدیم تو حیاط و بچه ها بامعلم و دوستاشون عکس گرفتن و دیگه اولین سال تحصیلی پسرم با موفقیت تموم شد . حالا بعداعکس کارنامشو میزارم .

هفته پیش هم رفتم اسمشو نوشتم کتابخونه هم برای عضویت هم برا کلاسای تابستونه .

کیک الفبا (البته بین خودمون باشه ط ظ رو یادم رفت بنویسم)

این کیک رو هم  روز معلم برا علی درست کردم برد مدرسه .

جاداره همینجا از مربی آشپزی و شیرینی پزیمون سرکارخانم نادی زاده تشکر کنم که کیک اسفنجی(مخصوص تولد) خوشمزه رو بهمون یاد داد. من همیشه وقتی این کیک رو درست میکنم یادشون میوفتم و دعاشون میکنم .

 

۳خرداد تولد بابای عزیزم بود .چون بابام دیابت داره وکیک خامه ای براش خوب نیست این شیرینی مخصوص و بدون شکر رو براش درست کردم

درس آخر علومشون ساختن شمع درخانه بود که باکمک همدیگه این شمع هارو درست کردیم و برد مدرسه

 

این دفعه میخوام چندتا از کیک و شیرینیهای خواهرم زینب رو که براشوهرش آقامحمود درست کرده رو بزارم .خیلی قشنگ وخوشمزه شدن

میز شب یلداشون درکناره خانواده مهربون شوهرش

این کیک خیلی قشنگ رو هم برا تولد دختر خواهرشوهرش  درناز خانم گل درست کرد

 

این عیدی که برا روز عید بابام اینا براش بردن . پایین عکس تخم مرغ پخته هست که خواهر کوچیکم عکس خواهرم و شوهرش رو روشون چسبونده .خیلی ماهرانه و قشنگ بودن

امیرعباس درحال خوردن تخم مرغ با عکس خاله

نوشته شده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 9:9 توسط مامان ناهید| |

 

 

آبی ترین  دریایی ترین و آسمانی ترین تقدس زندگیم عاشقانه و صمیمانه روز معلم رو بهت تبریک میگم عزیزم

نوشته شده در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 7:34 توسط مامان ناهید| |

 

تولد حضرت فاطمه(س)روز زن و روز مادر رو به همه مامانا مخصوصا مادرشوهرعزیز و مامان مهربون خودم تبریک میگم . مامان عزیزم از همینجا دستان پرمهرتو میبوسم.

سلام دوستای گلم حال شما . ایشالا سال خوبی رو شروع کرده باشین و تا آخرش هم براتون همینطور سرشاراز خوبی وخوشی وسلامتی و موفقیت باشه . چه خبرا چی کارا کردین کجاها رفتین ؟ من مسافرت تو عید رو خیلی دوست دارم  چون همه جا سرسبز و هوا هم که عالیه . امسال هم قراربود با بابااینا و خواهرم اینا بریم بوشهر .همه چی آماده وسایلا جمع کرده که باخبرشدیم خواهرم نی نی دارشده (آخییییی عزیزمممم اونقدر خوشحالم که بیصبرانه منتظرم این چند ماه زودی بگذره) دیگه بابام گفت یا هممون میریم یا هیچکدوم . قرار شد خودمون تنها بریم که دیگه حوصلمون نگرفت و ما هم نرفتیم .

یه روز از صبح زود برا صبحونه تا شام رفتیم بیرون . صبح صبحونه رو تو راه دزفول خوردیم بعدش رفتیم نمایشگاه هوایی پایگاه چهارم شکاری .بعدش برا ناهار رفتیم منطقه چم گلک با یه جا وهوای عالی .تا بعدازظهر اونجا بودیم بعد اومدیم فروشگاه خانه وکاشانه دزفول که تازه افتتاح شده ولی یکم خورد تو ذوقمون آخه من خانه وکاشانه شمال رو رفته بودم و وسایلش خیلی بهتر وکاربردی تر بود .خلاصه یه دور زدیم و بعدش هم من که عشق پلاسکو یه دوتا فروشگاه بزرگ هم اونجا بود و رفتیم و بعد شام خوردیم و اومدیم خونه .

 خب از روز اول عید بگم که امیرعباس  بیصبرانه منتظرش بود . از چندروز قبل رفت و ماهی خرید . از ظهر هم طاقت نیاورد و با کمک هم سفره رو چیدیم .

در حال کمک کردن برا چیدن هفت سین

عشق من همسرم و گره محکم این عشق پسرم خدایا حافظشان باش

 

اینم تخم مرغ پخته سفرمون

عکس عشقولانه پدروپسر خونه بابابزرگ

از یک هفته قبل از عید شروع کردم شیرینی درست کردن . تمام شیرینی های عید برا پذیرایی از مهمونامونو درست کردم . چند سری هم برا جاهاییکه رفتیم عید دیدنی درست کردم و بردم .  تو اینمدت پسرک هم کمکم بود .

این تارت نارگیلی خیلی قشنگ و خوشمزه بود

شیرینی ها از راست  کوکیز گردویی - نسکافه ای - برنجی - فلورنتینا - نخودچی - گردویی شکلاتی و میکادو

شکلاتها هم با طعم پرتقال و کاکائو

یه روز هم برادر عزیزم هممون رو براناهار دعوت کرد رفتیم بیرون . یه بره خرید و همونجا تمیز کردن و جاتون خالی یه کباب عالی نوش جان کردیم . دستت درد نکنه داداشی .  اینجا هم امیرعباس وحبیب ومهرنگار دارن  تمیزکردن وتکه کردن بره رو نگاه میکنن .

امسال هم مثل هرسال دوسری مهمون داشتم یکی فامیلای علی یکی هم فامیل خودم .هرسری هم ۵۰ نفر بودن . از صبح زود شروع میکردم درست کردن دسر و خورشت بعدازظهر هم چیدن سالاد وپخت برنج و بقیه تزئینات .دیگه بعدازظهر هیچ کاری نداشتم .هرکی میومد کمک تعجب میکرد که کاری نیست .

نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 10:11 توسط مامان ناهید| |

 

امروز اومدیم با یه پست کاملا برفیییییی . امیرعباس تا حالا برف ندیده بود .چون تا حالا میگفتم کوچیکه سرما میخوره .  یه روز جمع وجور کردیم و با بابام اینا و خواهرم اینا وخونه پسرداییم رفتیم تاراز . ولی از شانسمون روز قبلش امیرعباس دندونش آبسه کرد و یه طرف صورتش ورم کرد .دیگه بردیمش دکتر چندتا شربت بهش داد .سروقت بهش دادم خورد خداروشکر زودی خوب شد ولی اون روز زیاد سرحال نبود .

اولین لحظه ای که برف دید و گلوله درست کرد . فدای اون صورتت برم عزیزم

پدر وپسر در حال ساخت آدم برفی

دخترداییم یه راهکاری نشونم داد که خیلی خوب بود و دیگه دستکش ها خیس نمیشد . گفت دستکش یه بارمصرف بپوش روی بافتنی و دورشو هم چسب بزن که درنیاد . تا وقتی که اومدیم هم همش ازش تشکر میکردم برا این راهکارش

از خونه هویج آورده بود برا آدم برفیش . از روز قبلش میگفت مامان برام هویج آماده کن که ببرم .

اینم فاطمه خانم نوه داییم (دوتا داییم)

بابام بازنشسته سازمان برق هستش. هر جا میریم کنار دکلای برق عکس میگیره و برامون توضیح میده .

هفته بعدش هم رفتیم لالی . روی پل لالی ( پل سردار اسعد بختیاری)

و اما عکسای شاگرد ممتازی گل پسری که بخاطر شاگرد اول بودن تو مدرسه زدن .

این کیک رو هم هفته پیش برا مدرسه همسری که دختراشون جشن تکلیف داشتن درست کردم .

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 7:35 توسط مامان ناهید| |

 

 سلام دوستای گلمحال شما .خیلی دلم میخواست بیشتر از این میومدم و مینوشتم ولی خب باور کنید اصلا فرصت ندارم و اینمدت خیلی کار دارم . من عملا یه صبح تا ظهر بغیر از کارای خونه کمی وقت دارم که اونم میرم کلاس . از ظهر که امیرعباس میاد دیگه مشغول درس ومشق و سروکله زدنم تا شب . البته دیگه از شنبه کلاس دومم هم شروع میشه و بعدازظهرها دوساعت میرم کلاس . خداروشکر امتحان کتبی وعملی کیک ساز رو دادم و از ۱۰۰ نمره ۹۷ گرفتم . همه اینهارو مدیون همسر عزیز ومهربونم هستم که صبورانه وقتی از مدرسه میومد و خسته بود ولی منو تا کلاس میبرد. علی عزیزم همینجا ازت تشکر میکنم و عاشقانه دوستت دارم

 

مرد بودن یعنی داشتن دستانی که گرمی اش تا  قلب عشقت

شعله بکشد...

مرد بودن یعنی در عین بزرگی برای خانمت فروتنی کنی

در عین قدرت خواسته ی اورا به خواسته ی خود ترجیح دهی..

مرد بودن یعنی خانه ی ساده و کوچکت را برای همسرت تبدیل به

بهشت کنی تا ذره ای از آن را با تمام دنیا عوض نکند...

مرد بودن یعنی اینکه وجودی لبریز از مهربانی داشته

باشی و شاهزاده ی سرزمین قلب بانویت شوی و اورا مست

از خوشبختی کنی...

مرد یعنی "تو" که این نوشته وامدار خوبیهای بی نهایت توست...

  

اینام دسر های جدیدی که درست کردم . خودم خیییییلی ازشون خوشم اومد . بخاطر اینکه علی رنگ فیروزه ای دوست داره این رنگیشون کردم .  

مدتیه بازار که میرم سرگرمیم وخریدم میشه خرید قالب .اونقدر قالبهامو دوست دارم . تک تک انتخابشون کردم .حالا یه بار عکساشونو میزارم

اینم دسر شکلاتی بینظرو فوق العاده

 

اینم کیک های لقمه ای و کوچولوم

 

برا امتحان عملی مافین کشمش وگردو باید درست میکردیم و کیک خامه ای تزیین شده

اینم میز کار من تو آموزشگاه

 

حالا عکسهای گل پسرمون که فکر کنم دیدنشون تو این هوا میچسبه و حسابی سردمون بشه

قابل توجه خاله لیلا اینم روژینا خانم گل( نوه خالم)

هفته دیگه دوتا جشنواره غذا پشت سر هم هست که میخوام شرکت کنم . حالا بعدا میامو عکساشو میزارم

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 8:53 توسط مامان ناهید| |

 

دیروز علی میخواست بچه های مدرسشونو ببره اردو که امیرعباس هم گفت میخوام باهات بیام . بهش گفت درس داری عقب میوفتی ولی دوست داشت بره که بهش گفتم یه زنگ ورزش دارن و هنر .بعد زنگ زد به معلم و مدیرشون اجازشو گرفت و صبح زود رفتن . منم براشون کیک درست کردم و کلی وسیله براشون گذاشتم . منم بعد جمع وجورکردن خونه رفتم کلاس بعد از اون رفتم خونه بابام و بقیه خواهرام هم اومدن و یه دورهمی دلچسب داشتیم . بعدازظهر هم بامامان و خواهرام رفتیم دیدن دخترعموم که نی نی گلش آدرینا خانم تازه بدنیا اومده . آدرینا گلی هم نوه عموم میشه هم نوه داییم .

 بعدش هم علی وامیرعباس اومدن دنبالم و اومدیم خونه .حسابی هم بهشون خوش گذشته بود . کلی کیف کرده بود . بازی کرده بود .یه سورپرایز هم داشتن که امیرعباس تو پارک عکس گرفته بود و همونجا عکاس براش گذاشته بود کنار باب اسفنجی و بعد زده بود رو تخته شاسی . عزیزم خیلی قشنگ بود .الان میخوام نصبش کنم تو اتاق.

من همیشه عکسهام با تاخیره  امیرعباس تو عروسی خاله . این وروجک همیشه فراریه از عکس گرفتن .فکر کنم تو دوربین خاله عکسهای بهتری داشته باشه . اگه بود از پیشش میارم و اونارو هم میزارم .

اینم تزئینات تو یخچالی خواهرم . این کیکو من درست کردم

 

بوسه مهربانانه پدر بر سر دختر و آرزوی خوشبختی براشون

خاله زینب و عمو محمود عزیز عروسیتون مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 8:25 توسط مامان ناهید| |

 

سلام دوستای گلم 

وقتی یه مدت آدم نمینویسه هرروز نوشتن براش سختتر میشه . برا اولین بار اینهمه مدت ننوشتم . یه چندوقتش که تنبلی کردم  یه مدتش هم که مشغول عروسی خواهرم بودیم . کلی کار داشتم . هم تزئینات برا عروسی هم خرید لباس برا سه تاییمون . علی که خداروشکر خرید براش راحته .یه بعدازظهر رفتیم یه دست کت وشلوار و یه دست هم بلوز شلوار خرید . براامیرعباس هم خواستم که تو عروسی تیپ اسپرت بزنه ولی خودش اصرار که برا منم باید کت وشلوار بخرید . دیگه ما هم تسلیم شدیم و براش یه تیپ مردونه زدیم . موند خودم که زودتر از اونچه فکرمیکردم لباسم آماده شد ولی بازم دقیقه نود بود .ولی خداروشکر خیلی از لباسم راضی بودم . همه هم تعریف میکردن و میگفتن الحق تیپت خواهر بزرگ عروسانست .

چندروز قبل عروسی هم همش باخواهرم برا خرید جهیزیه و تزئین و چیدن بودیم . خداروشکر همه چی عالی برگزار شد .

شرمنده پسرگلمم هم هستم که نیومدم و از کلاس اولی شدنش بنویسم .درعوض اونم اجازه نداده بود ازش عکس بگیرم تا امروز صبح که این عکس رو ازش گرفتم . پسرم کلی شاگرد زرنگه مخصوصا املاش که خیلی تمیز و درست مینویسه . همیشه هم تایم صبحه .شبها زود میخوابه و صبح ها هم سرحال بیدار میشه . همیشه تو فکربودم که صبح چطوری بیدارش کنم بااین خوابالوییش ولی ظهر که نمیخوابه دیگه شبا زود میخوابه . کلاس اول خیلی کار دارن و همیشه یه چیزی ازشون میخوان .

نرم افزارآرین که روکامپیوتر نصبه هرمناسبتی که باشه تا روشنش میکنی یه عکس میزاره .این عکس رو هم روز عاشورا گذاشت

پسرک ناراحت از عکس گرفتن ما در صبح عاشورا .

الهی من فدای خودت و اون مدال یاحسینت برم .ایشالا امام حسین(ع) همیشه نگهدار تو وهمه بچه ها باشه

این هم شام غریبان خونه خالم  که به رسم هرسال که مامان بزرگ وبابابزرگم بودن میریم اونجا و بچه ها کنار باغچه شمع روشن میکنن

ازظهرکه میریم اونجا بچه ها تو باغچه بازی میکنن تا غروب . چه کیفی هم میکنن . این هم یه اثرهنری ازامیرعباس

این هم خالق اثر هنری

فکرکنم نگفته بودم که کلاس کیک وشیرینی میرم . میخوام تو چند رشته اش مدرک بگیرم بعد بهم مدرک مربیگری میدن تا الان یکیشو رفتم یکیش هم اول آذر شروع میشه .

این رولت و نان خامه ای رو هم درست کردم و بردم سرکلاس

اینارو هم برا امیرعباس درست کردم که برا تغذیه ببره مدرسه

برا زنگ ریاضیشون هم گفتن باید ۳تا ۲۰تا دانه رنگی یا هروسیله دیگه ای بیارین . منم اینارو براش آماده کردم برد

 

چندماه پیش علی با دوستاش وبقیه مدیرا رفتن برا ماموریت وبازدید از مدارس باغملک ازاونجا هم رفتن امامزاده عبدالله . برامون گردو سبز آورد وقتی یکیشو باز کردم داخلش اینطوری شکل قلب بود . کلی ذوق کردم

تو پست بعد عکسای امیرعباس تو عروسی خواهرم و تزیین خوراکی هارو میزارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 9:5 توسط مامان ناهید| |

Design By : nightSelect.com