عشق من پسرم
منو بابایی خیلی خیلی دوستت داریم
روز ۱۲ عید با خاله و داییم اینا رفتیم سردشت و تا ۱۳بدر هم بودیم . خیلی خوب بود وخوش گذشت .تا دیروقت بیدار موندن و خوابیدن مامانا وبچه ها تو چادر و مردا و مجردا بیرون و سرد شدن نصف شب و هرکی پناه برد تو یه ماشین و صبح زود بیدارشدن و خوردن یه نیمروی توپ اینجا هم رفته بودیم باغ یه روز اصرار کرد که باید برام کیک فوتبالی درست کنی .که منم دست بکارشدم و هول هولی اینو درست کردم چندوقت پیش این بیسکوییتهارو درست کردم براخواهرم که برد سرکار برا همکاراش (کارمندبنیادمسکنه ) رولت الویه که خیلی خوشمزه و راحت بود . دستورشو بعد میزارم . این کیک رو برا جشن تکلیف دانش آموزای مدرسه همسری درست کردم . این رو هم برا جشن قرآن به نام خدای بهار آفرین بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته ,باران خورده و پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص بید نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست... نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش بحال روزگار شمع های گوگولیم دوستای گلم تو اینمدت که بهتون سر نزدم اینترتمون قطع بوده که البته الان هم هست و الان فلش مودم برادرشوهرم رو آوردیم . ایشالا عید بهتون خوش بگذره و باشادی وسلامتی شروع بشه براتون و با شادی هم به پایان برسه . سه شنبه هفته پیش علی گفت میخواییم بچه های کلاس دوم وسوم رو ببرییم اردو برا درس حرفه شون و اونجا خودشون غذا درست کنن . گفت دوسه تا از معلم ها هم گفتن میخواییم همسرامونو هم بیاریم . شمام بیایین . منو امیرعباس هم آماده شدیم و رفتیم . شب قبلش غذاهامو آماده کردم صبح هم بلندشدم تزئینشون کردم . خلاصه رفتیم و خیلیییییی خوش گذشت . امیرعباس هم که کلی براخودش بازی کرد و سرگرم بود. هرجا هم که مینشست با چوب گودال میکند. درحال کمک کردن به یه گروه از بچه ها اینم یه مدل از سفره و غذاهای بچه ها موقع ناهار هم رفت نشست سرسفره یه گروه از بچه ها و باهاشون ناهار خورد . اینجا هم داره کمکمون میکنه سفره بکشیم . بعدناهار رفت یه دسته گل بابونه چید آورد . گفت مامان آب بده بخورم .آبو که خورد لیوانشم برد که گلا رو داخلش بزاره اینم غذاهاییکه درست کردم . البته دبیرای خانم هم غذاهای خوشمزه ای درست کرده بودن . باهم کلی تبادل اطلاعات کردیم . خیلی روز خوبی بود وخوش گذشت .به علی میگم یه بار دیگه هم باهاشون بریم. جمعه دو هفته پیش باخونه عمه امیرعباس رفتیم باغی که نزدیکمونه .آفتاب بود ولی هوا سرد .منم آش رشته درست کردم و بردیم اونجا خوردیم . جایی که نشستیم یه آب هم کنارش بود که امیرعباس طاقت نیاورد و یکم با پا رفت داخلش که منجر به سرفه شدید تو شب شد. بابایی رفت براش شربت سرفه خرید منم آب جوش نبات براش درست کردم خورد تا یکم راحت خوابید. اووووووه اخمشو حالا خوب شد ها تورو خدا ببین کجا نشسته همیشه دلم میخواد تو خواب ازش عکس بگیرم . دسرزعفرانی با طعم بستنی سنتی . اینو چندماه پیش درست کردم ولی یادم رفت عکسشو بزارم . عالیییییی بود .هم شکلش هم طعمش .دقیقا مزه بستنی میداد. کوکی میکری که چندروز پیش درست کردم . خیلی عالی وخوشمزه بودن . هم امیرعباس هم بابایی خیلی خوشش اومد . نوش جونتون وقتاییکه منو امیرعباس تو خونه تنهاییم و میخوام باهاش بازی کنم میگه بیا مغازه بازی کنیم .یکم پول میده دست من و میگه بیا ازم چیز بخر .هرچی هم تو اتاق و دوروبرش باشه جمع میکنه کنارخودش .منم باید برم ازش بخرم . یه دفعه اتو هم کناراتاق بود رفت آوردش بعد بهم گفت یه اتوی خوب دارم که قالی هم خوب میسوزونه ها (پارسال اتو روازبرق کشیدم ورفتم یه چیزی بیارم که امیرعباس اومد زدبهش افتاد رو قالی و یکم از قالی سوخت) یعنی غش کردم از خنده .هروقت که یادم میاد هم خندم میگیره . سه شنبه هفته پیش که تعطیل بود ناهار خونه بابام بودیم .یه بارون شدیدددددد هم بود بعد ناهار همسری گفت بریم ماشین سواری زیر بارون . هروقت بارون میگیره میگه بیایین بریم بیرون . میشینیم و همینطور میگردیم زیر بارون .خیلی کیف داره . چایی بردیم و رفتیم . کنارشهرمون یه کوهه. رفتیم اونجا واییییی آب همینطور از کوه میومد پایین .خیلی منظره قشنگی بود .پیاده شدیم کنارماشین چایی خوردیم البته بارون دیگه بند اومده بود . ولی حیف که یادمون رفت دوربین ببریم. ماه محرم وصفر هم تموم شد .ایشالا خدا عزاداریهای همه رو قبول کنه. امیرعباس از وسط ماه با بابابزرگ وعموش میرفت مسجد .نماز رو کامل یاد گرفته .ظهرها که میخوام نمازبخونم میاد جلوم وایمیسته و میگه باید با من نماز بخونی و بلند بلند میخونه . باورکنید کامل میخونه . فداش بشم امروز هم که جلوی مسجد زنجیرزنی داشتن امیرعباس هم رفت و زنجیر زد .رفتم نگاهش کردم و فقط قربون صدقش رفتم و کلی هم گریه کردم . مامان و خواهرام هم اومدن و نگاش کردن . یک ماه پیش رفتم کلاس گلیم بافی . دوتا هم بافتم که یکیش الان دیگه آخراشه .از اول که شروعش کردم گفتم برا تو جهاز امیرعباسه .اینجا هم رفته بودیم که نخ بخریم عکسای تاریخ گذشته از شب یلدا . نمیخواستیم برنامه داشته باشیم که دیگه داییم اینا و بچه هاشون گفتن میخواییم بیاییم .خواهرمم هم چندتا کارت درست کرد و وسایلو آماده کرد منم دوتا کیک درست کردم . که وسط آماده کردن خامه همزن سوخت و خامه کامل زده نشد و زیاد فرم نگرفت .کلییییی حرص خوردم . الان یه هفته هم هست که شروع کردم بافتنی و دارم یه پلیور براامیرعباس میبافم . کامل شد عکسشو میزارم . میخوام بعدش هم دوتا ژیله مثل هم برا پدر وپسر ببافم . پ ن : دوستای پرشینی من هنوزم شرمندتونم که نمیتونم براتون کامنت بزارم .باور کنید ثبت نمیشه . سحر جون بهت تبریک میگم عزیزم . ایشالا به سلامتی دنیا بیاد .اصلا غصه نخور و بسپارش به خدا . منم برات نذر صلوات میکنم که ایشالا مشکلی نباشه . از شانسم الان که اومدم عکس بزارم سرعت اینترنتمون خیلی خیلی کم شده و هر کاری میکنم عکسا آپلود نمیشن . کلی از زمان عقبم و کلی عکس تاریخ گذشته دارم . این مطلبو باید زودتر از اینا مینوشتم وثبت میکردم ولی اصلا این یکی دوهفته وقت نداشتم . یه هفته اش که امیرعباس مریض بود .مدرسه هم نرفت . دوهفته پیش شب جمعه مامان بابام از سفرمکه اومدن .ساعت ۹ رسیدن فرودگاه و تا اومدن بیرون شد ساعت ۱۱ .خیلیییی دلمون براشون تنگ شده بود .مامانم که همش گریه میگرد . دیگه تا اومدیم خونه ساعت ۵/۱ بود .همه خاله ها و دایی ها و عمه عمو با بچه هاشون بودن . بعداز خوردن چایی و میوه مامان ساکها رو آورد وسط و همونموقع بازشون کرد . برا هرکس یه چیز آورده بود . قبل از اینکه برن منو خواهرم همش بهشون میگفتیم اصلا بازار نرین و فقط برید زیارت (باورکنید جدی میگم ها ) زنگ هم که میزدیم خواهرم بهشون میگفت من از اینجا همه چی خریدم . خلاصه مامانم هم گوش کرد و گفت تو مدینه تو فاصله حرم تا هتل یکی دوبار رفتیم بازار . دیگه بعدش همه خونه بابام خوابیدن .خالم وایستاد دم در و هرکی میخواست بره نمیزاشتش با شوهرش بره امیرعباس خوابالو تو فرودگاه امیرعباس خوابالو وبابایی امیرعباس خوابالو وباباحاجی مرغهای سرخکرده برا ناهار مرغهای آماده برا کشیدن تو دیس یکم از ژله ها غذای ما که سرپا بودیم . نرفتیم سر سفره و همونطور برا خودمون کشیدیم و تو حیاط کنار دیگ خوردیم هواپیمای سوغاتی باباحاجی براامیرعباس به اضافه لباس وکاپشن این لباس کوچولو وگوگولی هم برا نی نی آینده . خیلی دوستش دارم . آویزونش کردم تو کمد امیرعباس و همش میرم نگاش میکنم . امیرعباس و بچه ها مشغول شمع روشن کردن شب شام غریبان خونه خالم به چشمِ من تیر نزنید حالا که قلبم غمینه مادرِ من داره می آد می خوام که چشمام ببینه دستِ من و جدا نکن تا واسه مادر بمیرم زیر بغل های اون و می خوام با دستام بگیرم مشک من و پاره نکن نذار که سختی بِچِشم من از دو چشمِ اصغرِ تشنه خجالت بِکِشم به فرق من ضربه نزن حالا که نقشِ زمینم بذار ز لب های حسین بوسه ی آخر بچینم نیزه نزن تو سینه ام حالا که دل پریشونم بعد یه عمر وفای خود مدیون زینب بمونم امیرعباس در عاشورای سال ۸۶ چند وقتیه سرگرمی من وامیرعباس شده دومینو بازی چقدرخوب بود هوای گرم و شنا کردن تو رودخونه یکی از خوراکی هاییکه برا امیرعباس میزارم ببره مدرسه . البته پول هم بهش میدیم برا زنگ های تفریح . که روزای اول همشو همون زنگ اول خرج میکرد ولی بعد بهش گفتیم و الان دیگه مدیریت داره رو پولش و کم کم چیز میخره . جدیدا زدم تو کار نون درست کردن اینم گل پسری و دوستش که دارن با هم فیلم میبینن اینم غذاهای چندوقت پیش که درست کردم . فیله مرغ نودلی که خیلی خوشمزه شده بود . اینم مرغ مکزیکی که یادم رفت سیب زمینی دورشو بزارم اینم کیک تولدم که ماه پیش بود 



![]()













بهار آفرین را هزار آفرین
به جمشید و آیین پاکش درود
که نوروز از او مانده در یادبود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()























![]()





























سرعت خوب بشه همشونو میزارم .
![]()
.مردا رفتن یه خونه دیگه فقط بابام موند. کی خوابش میبرد . دخترا از دست زنها رفتن تو یه اتاق دیگه آخه نمیزاشتنشون بخوابن . خلاصه ساعت ۵/۴ خوابیدیم ۵/۵ عین مامورای قطار صدا زدن بلند شین نماز - حلیم
هرچی دخترا اعتراض کردن فایده ای نداشت . دیگه کم کم یکی یکی بیدار شدن و صبحونه خوردن . برا ناهار هم از قبل همه فامیلو دعوت کرده بودیم . دوروز قبلش برادرم گفت میدیم بیرون غذارو درست کنن ولی خالم اینا و دخترداییم گفتن نه ما خودمون همونروز تو خونه درست میکنیم .دوست داریم همه دور هم سرگرم باشیم. روز قبلش همه وسایلو خریدیم و بعد صبحونه شروع کردن . یکی مرغ سرخ میکرد یکی زرشک پاک میکرد یکی سوپ درست میکرد خلاصه همه دور هم مشغول بودیم .جاتون خالی یه زرشک پلوی خوشمزه با سوپ و سبزی و دوغ وژله و بقیه مخلفات آماده شد . خیلی دورهمی خوش گذشت. 







![]()












![]()


که این مدلش عالیه .همیشه درست میکنم برا امیرعباس که ببره مدرسه. خداییش خیلی خوب شده .خودم که خیلی خوشم میاد 



| Design By : nightSelect.com |


