عشق من پسرم
منو بابایی خیلی خیلی دوستت داریم
به نظرتون آیا من مامان تنبلی ام. آخه تو این مدت یه خورده بیکار نبودم .تو اون سه روز تعطیلی هم که عقد پسر داییم بود و تا چند روز سرگرم بودیم . بزارید از روز جمعه هفته قبل بگم . شبش ما تو خونمون مراسم ختم صلوات داشتیم بعد اینکه مهمونامون رفتن داییم اینا زنگ زدن وگفتن که همه جمع شدیم و شما هم بیایین . منم سریع خونه رو جمع وجور کردم ورفتیم . بزرگترا رفته بودن خونه عروس برا بله برون وتعیین مهریه . تولد دختر خالم بود وکیک گرفته بودن و ما هم برا خودمون تولد راه انداخته بودیم . بعد که بزرگترا اومدن و از مراسم گفتن دیگه اومدیم خونه . شنبه صبح هم همه وسایل خودم و همسری وامیرعباس رو گذاشتم تو ساک و رفتیم خونه بابام . امیرعباس رو گذاشتم پیششون و خودم رفتم آرایشگاه . بعد ناهار هم رفتیم خونه داییم . همه دخترا جمع بودن تو یه اتاق و هر کی مشغول یه کاری بود . هر کدممون که میومد وساکشو میزاشت اونجا تکیه میدادیم بهش . دختر خالم مسخره میکرد ومیگفت نگاه کن انگار تو ترمینال یا راه آهن نشستن خلاصه شام خوردیم و آماده شدیم برا رفتن به تالار . منم اول کت وشلوار وکروات امیرعباس رو تنش کردم و بعد تا خودم آماده شدم وروجک رفته بود با بچه ها بازی و یه خورده لباسشو کثیف کرده بود منم سریع عوضش کردم و ایندفعه تیپ اسپرت زد تو تالار هم حسابی خوش گذشت . نمیدونم چرا تو مراسمهای عروسی امیرعباس اینقدر ساکته . همش رو صندلی ساکت نشسته بود وفقط نگاه میکرد. یه خرده میرفت پیش بابایی دوباره میومد پیش خودم روز بعد هم همه برا ناهار خونه بابام اینا دعوت بودن و بازم کلی بهمون خوش گذشت ومخصوصا بچه ها که حسابی بازی کردن و آتیش سوزوندن. بعد ناهار هم دیگه داییم اینا و خالم اینا رفتن خونشون و ماهم بعد دو روز اومدیم خونه . اینم حلوایی که برا ختم صلوات درست کرده بودم . امیرعباس در مراسم عقدکنون سفره عقد رو خواهرم درست کرده و اینا هم هدایای عروسه اینم وروجک تو بانکه . تا ما کارهای بانکی رو انجام بدیم گل پسری هم برا خودش رو صندلی سرگرم بود آماده برا رفتن به مهد خواهرم اینا برا ناهار خونمون دعوت بودن. منم پیراشکی و کوکوی دو رنگ و اسنک درست کردم . اینم ژله هایی که برای گلکم درست میکنم تا بیاد ونوش جان کنه من فدای تو گل پسرم برم که تا موقع نماز میشه جانماز کوچولوشو کنارمون پهن میکنه و قشنگ وکامل نمازشو میخونه . بعد نماز هم چند بار دیده بوده من با دستام صلوات میفرستم . اونم یاد گرفته و داره با دستای کوچولوش صلوات میفرسته خییییییییییلی دوستتون داریم وای دوستای عزیزم واقعا منو شرمنده کردین .ماشالا شما خودتون یه پا کدبانویید وکارای من به پای شیرینی وسالادای شما نمیرسه . طرزتهیه این شیرینی رو میگم .مطمئنا شما خوشمزه تر وقشنگتر اونو درست میکنید. ما به این شیرینی میگیم ناپلئونی . حالا شاید بعضی ها به یه اسم دیگه میشناسن. موادلازم: تخم مرغ ۲عدد پودرقند ۱لیوان شیر ۱لیوان آرد ۲قاشق غذاخوری وانیل نصف قاشق چایخوری کره ۵۰گرم بیسکوییت پتی بور ۲ بسته پودرنارگیل وترافل رنگی مقداری برای تزیین اول ۲تا تخم مرغ با ۱ لیوان پودرقند رو باهم مخلوط میکنیم وکنار میزاریم . بعد ۱ لیوان شیر با ۲ قاشق آرد رو روی شعله ملایم باهم مخلوط میکنیم ومرتب هم میزنیم تا یه خورده سفت بشه . مواد بالا (تخم مرغ و پودرقند مخلوط شده ) و وانیل وکره رو اضافه میکنیم ویکم دیگه هم میزنیم . غلظتش باید مثل مایه کیک باشه نه خیلی سفت ونه خیلی نرم وروان . بعد ته ظرف رو یه ردیف بیسکوییت میچینیم و روش رو یه لایه مواد پهن میکنیم بعد دوباره یه لایه بیسکوییت ودوباره مواد .تا بیسکوییت ها تموم بشه و لایه آخر هم باید مواد باشه و روی مواد رو هم یه لایه پودر نارگیل وترافل رنگی میریزیم و دو سه ساعت تو یخچال میزاریم بعد درش میاریم وبرش میزنیم . نوش جان عکسای امروز صبح که بیرون بودیم. ایشالا که این دو سه روز تعطیلی بهتون خوش گذشته باشه . ما که جایی نرفتیم واین دورو ورا بودیم . روز پنجشنبه بعدازظهر رفتیم بازار تا برا امیرعباس شال وکلاه بخریم . خدا رو شکر این دفعه گل پسری کمتر اذیت کرد ومنم براش ۳تا شلوار گرم و شال وکلاه ودستکش خریدم و یه مقدار خرید براخونه .ماهی و سبزی کوکو و پلو و خوردن هم خریدم . برا شام هم رفتیم خونه عمه و امیرعباس حسابی با پسرعمه بازی کرد و وقتی اومدیم خونه تو ماشین خوابید .خودمم خیلی خسته بودم امیرعباس رو خوابوندم تو جاش وفقط ماهی ها رو بسته بندی کردم وگذاشتم تو فریزر وسبزی ها رو هم گذاشتم تو یخچال و گرفتم خوابیدم . صبح بعدازخوردن صبحونه امیرعباس باپسر عموش میره بیرون منم بعدازانجام دادن کارها سبزیهای کوکو رو پاک میکنم و میشورم .بعد میرم سراغ سبزی پلو .دارم پاک میکنم که مامانم زنگ میزنه ومیگه که داییهام برا ناهار خونمونن شما هم بیایین . منم میگم کار دارم ولی بعدش دلم طاقت نمیاره و سبزیها و وسایل حمام امیرعباس رو میزارم تو ماشین ومیریم خونه بابام . بعد ناهار امیرعباس رو حمام میکنم ومیخوابونمش آخه شب میخوایم بریم عروسی پسرخاله همسری. بعد با همدیگه بقیه سبزیهارو پاک میکنیم ومیشورم . دخترداییم هم برام خورد میکنه . دور هم نشسته بودیم که پسر داییم زنگ زد وگفت با نامزدم داریم میاییم اونجا. رفته بودن خرید نامزدی . ایشالا هفته دیگه عید غدیر مراسم عقدشونه . اومدن و خریداشونو دیدیم .مامانم هم به عروس روسری پاگشا داد. بعدش گفتن میخوایم بریم برا لباس عروس ویه تعارف هم به ما زدن . منم که عشق لباس عروس با خواهرم و زن داییم و دختر داییهام رفتیم امروز صبح هم هوا بارونی و یکم مه آلود بود .همسری هم که عاشق این هوا گفت بیایین بریم بیرون . منم امیرعباس رو حسابی پوشوندم و زنگ زدم به خواهرم اینا اونها هم گفتن میاییم و رفتیم دنبالشون و با دختر خاله ها باهمدیگه رفتیم .جاتون خالی خیلی هوای خوبی بود . هر کس دلش هوای یه چیزی میکرد ومیگفت تو این هوا میچسبه . بعدش اومدیم خونه بابام و قورمه سبزی خوشمزه مامانم و نوش جان کردیم و اومدیم خونه .امیرعباس وبابایی خوابیدن منم نشستم پای کامپیوتر. اینم یکی از شیطونیهای امیرعباس .البته الان دیگه استخرشو جمع کردم. پ ن : الان وبلاگ صحراجون رو که باز کردم نوشته بود یه همچین وبلاگی وجود نداره وممکنه حذف شده باشه . خیلی نگران شدم . صحرا خانم گل تو رو خدا بیا وبگو که چرا وبلاگ رو حذف کردی . من به نوشته هات عادت کرده بودم . زودی بیا عزیزم .منتظرتم. این هفته امیرعباس ظهرانه است والان با بابایی رفتن و من امروز باهاشون نرفتم خونه بابام . آخه صبح من وهمسری رفته بودیم بانک تا من یه حساب سیبا تو این بانک باز کنم .آخه من تا حالا از بانک مسکن کارت داشتم ولی همسری گفت از طرف ادارشون گفتن که خانمتون هم باید تو این بانک حساب باز کنن. فکر کنم میخوان بهمون هدیه وپاداش بدن آماده برای رفتن به مهمونی . البته این عکس یک ماه پیشه واینجا هم دیگه هواسردشده وباید با شال وکلاه بیرون بره . امیرعباس عاشق خمیربازیه و همش دلش میخواد رنگهارو با هم قاطی کنه . به غیراز این خمیرها که تو عکسه بابایی چند روز پیش یه جعبه بزرگ خمیر براش آورد وبعد ازاینکه نشون امیرعباس داد یواشکی یه مقدارشون رو قایم کردم .آخه بعد چند روز خمیرهای اولی دیگه کثیف میشن منم میندازم دور ویه سری جدید بهش میدم. میره اینجا ورختخوابشو میزاره ومیگه اینجا لونه منه میخوام بخوابم. البته هنوز تشکشو پهن نکرده تا میخوام حبوبات یا سبزی پاک کنم میگه مامانی منم کمک کنم . دیگه وقتی اینطوری با شیرین زبونی بگه منم حرفی نمیزنم ومیزارم کمک کنه و وقتی رفت بیرون دوباره پاکشون میکنم. خیلی دوست دارم امیرعباس همیشه چیزای مقوی بخوره البته همه مامانا اینطورین . برا همین تو خونه براش شیرینی درست میکنم که با شیر وچیزای دیگه درست شده و خداروشکر دوست داره . اینم یه مدل شیرینی که خیلی خوشمزست و با بیسکوییت و شیر وآرد وتخم مرغ درست شده. اینم خریدای پاییزه گل پسری . شال وکلاه ودستکش هم مونده که فرداقراره برم براش بخرم. من عاشق مدل خوابیدن امیرعباس هستم و همیشه دوست دارم تو خواب ازش عکس بگیرم. چند شب پیش برادرم اینا براشام خونمون دعوت بودن . منم رولت گوشت وخوراک مرغ و سالاد ماکارونی و سالاد فصل درست کرده بودم . اون سالاد بالایی رو که میبینید یه سالاد ساده است ولی من خیلی ازش خوشم میاد حالا نمیدونم چراها . احساس میکنم زنگوله ها تکون میخورن وبه نظرتون من یه خورده...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عید شما مبارک![]()
![]()
![]()
اگه میخواهید شیرینیتون دو رنگه باشه یه بسته از بیسکوییتها رو از نوع کاکائویی تهیه کنید .یعنی یه بسته ساده ویه بسته کاکائویی.![]()
![]()
خلاصه تا اومدیم خونه دیگه دیر شده بود ومنم یه خورده کارهام مونده بود حالا خوب بود دیشب شام زیاد درست کرده بودم وناهار داشتیم . توماشین نشسته بودیم و منتظر بابایی بودیم تا ازاداره بیاد کنار ما هم یه دختر تو ماشینشون بود امیرعباس شیشه رو آورد پایین و گفت آی دختر سلام . من غش کرده ومتعجب از این حرف گل پسری .
| Design By : nightSelect.com |

